طرح مسئله: پروندههای علمی امامت با هدف تحلیل دیدگاههای مختلف پیرامون مسائل بنیادین امامتپژوهی، مسائل اختلافی را در معرض مطالعه و داوری محققان قرار میدهد. در دومین شماره، مناقشه مهم «مرزهای هویتی تشیع و نسبت آن با مسئله وحدت اسلامی» به بحث گذاشته شده است.
آیا میتوان با تفکیک میان خلافت سیاسی و مرجعیت علمی/باطنی اهلبیت علیهم السلام، مفهومی تشکیکی از تشیع ارائه کرد که بخش بزرگی از اهلسنت محب اهلبیت را در بر گیرد؟ یا اینکه اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام فصل مقوم و مرز غیرقابلتغییر تشیع کلامی است و تقریب نباید به هویتزدایی از مذهب بینجامد؟
در این پرونده، متن یادداشت حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سهرابیفر در کنار نقد تفصیلی حجتالاسلام والمسلمین مرتضی علیزاده نجار بدون هیچگونه سوگیری جهت داوری علمی نخبگان ارائه میشود.
به قلم: حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی سهرابیفر (استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم)
۳- دلدادگیِ اکثریتقریببهاتفاق مسلمانان نسبت به اهلبیت (ع)
توجه همه مسلمانان به آیه مودّت[۹] آنان را دوستدارِ اهلبیتِ پیامبر (ص) قرار میدهد و البته طبقِ بیان علامه طباطبائی این محبت وسیلهای برای مراجعه مسلمانان به اهلبیت (ع) برای فهم معارف و حقایقِ قرانی است. [۱۰] مروری گذرا بر آثارِ انبوهِ اهلسنت مشخص میکند که آنان گرچه خلافتِ ظاهریِ اهلبیت (ع) را احراز نکردهاند و ناقدِ مذهب تشیع در برخی باورها هستند، اما خصلتهای دیگر همچون «محبتِ اهلبیت (ع)»، باور به «مرجعیّتِ علمی» و «ولایتِ باطنیِ اهلبیت (ع)» را دارا هستند.
طبق نقلِ مرحوم واعظزاده، بسیاری از ساداتِ مصر طبق شجرهنامهای که دارند نسبشان را به محمد المهدی بن الحسن العسکری (ع) میرسانند[۱۱] گرچه این انتساب برای ما مشکوک باشد، لکن صرفِ این ادعا نشان از دلبستگیِ آنان به اهلبیت (ع) است.
این در حالی است که شواهد تاریخی نشان از آن دارد که ابرازِ محبت و یا رجوع به اهلبیت (ع) گاه هزینههای سنگینی داشته است. برای مثال ابن قتیبه دینوری سخنِ شعبی فقیهِ سُنّیِ قرن اول را نقل میکند که از آل ابیطالب چه سختیهایی متوجه ماست، اگر آنان را دوست بداریم، کشته میشویم و اگر آنان را دشمن بداریم جهنمی میشویم. [۱۲]
در سطور زیر شواهدی از جایگاه ممتازِ اهلبیت (ع) در نزد اهلسنت عرض میکنم:
۳-۱ حضور احادیثِ اهلبیت (ع) در منابعِ اهلسنت
فقهِ اهلسنت مملوّ از احادیثِ اهلبیت (ع) است. در دوران معاصر از سوی آیتالله سید مهدی روحانی و آیتالله احمدی میانجی تلاشی برای جمعآوری احادیث اهلبیت در منابع اهلسنت انجام شد و جلد اول این مجموعه، با عنوان «احادیث اهلالبیت (ع) عن طرق اهل السنة» توسطِ جامعه مدرسین، ارائه شده است و طبق نقلِ موثق این مجموعه حدود چهارده جلد خواهد شد. بسیاری از فضائل مربوط به اهلبیت (ع) در منابع اهلسنت نیز نقل شده است. برای مثال به گفته برخی عالمانِ سنی، سند حدیثِ کسا در منابعِ اهلسنت متقنتر از منابعِ شیعی است. برخی از احادیث در همین مقاله گفته میشود.
۳-۲ اهلبیت (ع) در نگاه سرانِ مذاهبِ چهارگانه اهلسنت
جایگاه ویژه اهلبیت (ع) بر متخصصانِ علوم اسلامی آشکارتر از دیگران است. سرانِ مذاهبِ چهارگانه که همه جمعیّتِ اهلسنت، وظایف شرعیِ خود را از آنان دریافت میکنند، هرازگاهی عظمتِ آن بزرگان را در سخن یا رفتار خود نشان دادهاند، برای نمونه:
ابوحنیفه (۸۰ – ۱۵۰هق)
درباره احترام و ارادتِ ابوحنیفه به امام صادق (ع) مطالب زیادی نقل شده است طبقِ منابع اهلتسنن، شخصیتهایی همچون ابوحنیفه و مالک بن انس، از امام صادق (ع) حدیث دریافت میکردند. [۱۳] ابن ابیالحدید سلسله فقهِ ابوحنیفه را از طریق امام صادق (ع) و امام باقر (ع) به امام علی (ع) میرساند. [۱۴]
مالک بن اَنس (۹۳-۱۷۹ق)
شیخ صدوق از مالک حدیث نقل میکند. در یکی از این احادیث، مالک میگوید:
«خدمت امام صادق رسیدم… ایشان میفرمود: اى مالک من تو را دوست دارم. من از این اظهار او خرسند میشدم و خدا را شکر میکردم. او (امام صادق (ع)) در یکی از این سه حالت بود یا روزه بود یا نماز میخواند یا ذکر میگفت. او از بزرگان عابدان و زاهدان بود.»[۱۵] محمدتقی مجلسی میگوید مالک کتابی مستقل نوشته و در آن تنها روایاتی را که از امام صادق (ع) شنیده بود، گرد آورده است. [۱۶]
ابن شهر آشوب از مالک نقل میکند که برتر از جعفر صادق در فضیلت و علم و عبادت و پرهیزکاری، دیده نشده، شنیده نشده و بر قلب کسی خطور نکرده است. [۱۷]
محمد بن ادریس شافعی (۱۵۰–۲۰۴ه.ق):
شافعی در آثارِ خود محبت خود به اهلبیت (ع) را ابراز کرده است. برای مثال در دیوان شعرِ خود میگوید:
ای آل بیتِ رسول محبتِ شما فریضهای قرآنی است و در فخرِ شما همین بس که بدونِ درود و صلوات بر شما، نماز باطل است. [۱۸] همو در جای دیگر میگوید اگر محبتِ آل محبت، شیعه (رافضی) شدن است پس همه شاهد باشند که من رافضی هستم. [۱۹]
احمد بن حنبل (۱۶۴- ۲۴۱ق)
احمد بن حنبل در یکی از کتابهای خود، حدود دویست صفحه در فضایلِ امام علی (ع) نوشته است. [۲۰]
از جمله حدیثِ غدیر، حدیثِ منزلت، حدیثِ علی (ع) اولین مسلمان، حدیثِ ثقلین، تطبیقِ آیه تطهیر بر پنج تن آل عبا (ع) با احادیث متعدد و … .
از نگاه احمد بن حنبل، فضایل نقل شده برای صحابه هیچکدام از لحاظ صِحَّتِ سند به فضایلِ مربوط به علی (ع) نمیرسد.[۲۱] او در مقابل کسانی که تلاش داشتند تا امام علی (ع) در فهرست خلفایِ راشدین قرار نگیرد، ایستاد که منجر به تعدیل موضعِ رسمیِ اهل سنت به امام علی (ع) شد. [۲۲]
۳-۳ اهلبیت (ع) در نگاه شخصیتهایِ مختلفِ اهل سنت
علاوه بر سرانِ مذاهبِ فقهی، دیگر عالمان، فقیهان، صوفیان و شخصیتهایِ اهل سنت هرکدام به نحوی محبتِ خود و مراجعت به اهلبیت (ع) را نشان دادهاند. جهتِ پرهیز از طولانی شدنِ مقاله، در بندهایِ زیر تنها نمونههایی عرض میشود:
زمخشری (قرن ۵ و ۶ هق)
زمخشری در ذیل آیه مودّت[۲۳] این حدیث از پیامبر (ص) را نقل میکند که هرکس بر محبتِ آل محمد (ص) بمیرد، شهید، تائب و با ایمانِ مفصل مرده است، بهشت را بههنگام مرگ به او بشارت میدهند و همچون مراسم عروسی او را روانه بهشت میکنند. در مقابل کسی که بر بُغض و کینه آل محمد (ص) بمیرد، در حالِ کفر مرده و روز قیامت بر میانِ دو چشمِ او نوشته میشود که مأیوس از رحمت الهی است و بوی بهشت به مشامش نمیرسد. [۲۴]
فخر رازی (قرن ۶هق)
یکی از چالشهای فقهی، قرائتِ بلند یا آهسته «بسم الله» در نماز است. فخر رازی در این مبحث میگوید برای من ثابت شده که علی بن ابی طالب «بسم الله» را بلند میخوانده است. من هم به او اقتدا میکنم؛ چرا که هدایت یافتن در اقتدایِ به اوست؛ زیرا طبق حدیث، حق دایرمدارِ علی است. [۲۵] او در ضمن احترام به اصحابِ پیامبر (ص) میگوید شکی نیست که فاطمه، علی، حسن و حسین (ع) بیشترین تعلّق را به پیامبر (ص) دارند. [۲۶]
او این حدیث را که «فاطمه پاره تنِ من است و آزارِ او آزارِ من است» نقل میکند و سپس حدیثِ محبت پیامبر به علی، حسن و حسین را متواتر میداند و آنگاه حاصل میگیرد که بر همه امت واجب است که همچون پیامبر (ص) آنان را دوست داشته باشند. [۲۷] در باورِ او دعا بر آل محمد (ص) در آخرِ تشهّدِ نماز نشاندهندهِ جایگاهِ منحصر به فردِ آل محمد (ص) است. [۲۸] فخررازی شرحی بر نهجالبلاغه دارد. او امام عسکری (ع) را دارایِ دو پسر و دو دختر میداند که سه فرزند از دنیا رفته و یک فرزند همان صاحبالزمان (ع) است. [۲۹]
عطار نیشابوری (قرن ۶ و ۷هق)
وی در ابتدایِ کتابِ «تذکرة الاولیاء» قبل از آغاز به شرح حالِ اولیا، میگوید از باب تبرّک نکاتی درباره جعفر صادق (ع) میگویم و معتقد است که صحبت از او در واقع صحبت از همه اهلبیت (ع) است. او در ادامه میگوید:
«اگر تنها صفت او گويم، به زبان عبارتِ من راست نيايد كه در جمله علوم و اشارات و عبارات، بىتكلّف به كمال بود. و قُدوه جُمله مشايخ بود، و اعتماد همه بر او بود. و مُقتداى مطلق بود و همه الهيان را شيخ بود، و همه محمّديان را امام بود.
هم اهل ذوق را پيشرو بود و هم اهل عشق را پيشوا. هم عُبّاد را مقدّم بود و هم زُهّاد را مُكرَّم. هم در تصنيفِ اسرارِ حقايق، خطير بود، هم در لطايفِ اسرارِ تنزيل و تفسير، بىنظير. و از باقر- رضى اللّه عنه- بسى سخن عظيم نقل كرده است. … من آن نمىدانم كه كسى در خيالِ باطل مانده است. آن مىدانم كه هر كه به محمّد (ص) ايمان دارد و به فرزندان و يارانش ايمان ندارد، او به محمّد (ص) ايمان ندارد.»[۳۰]
ابن ابی الحدید (قرن شش و هفت هق)
این شخصیتِ شافعیِ معتزلی، نهجالبلاغه را در بیست جلد شرح کرده است. او نکات جالبی در لابهلای این کتاب میگوید؛ از جمله در شرح یکی از خطبهها میگوید بزرگترین فضیلتِ علی بن ابیطالب در نزدِ من آن است که توحید، عدل و مباحثِ الهیات تنها از ناحیه این مرد معرفی شد و دیگر بزرگانِ اصحاب، اصلاً چنین مطالبی ندارند و چنین مطالبی را تصور هم نمیکردند. [۳۱]
همچنین او در مقدمه این کتاب مىگوید: «به حق، سخن على را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند. مردم همه دو فنِّ «خطابه» و «نویسندگى» را از او فرا گرفتهاند…؛ همین کافى است که یک دهم، بلکه یک بیستم آنچه مردم از سخنان على گردآورده و نگهدارى کردهاند، از سخنان هیچکدام از صحابه رسول اکرم -با آنکه فصیحان در میان آنها بوده است- نقل نکردهاند.»
او در انتسابِ عارفان و صوفیان به امام علی (ع) میگوید:«دانستی که اربابِ این فنّ (طریقت و حقیقت) در همه شهرهایِ اسلام به وی (امام علی) میرسند و نزد وی پایگاه دارند و به این مطلب شبلی و جنید و سریّ[۳۲] و ابو یزید بسطامی و ابومحفوظ معروف کرخی و دیگران تصریح کردهاند و اینکه آنان خِرقهای را که تا در زمان حاضره شعار آنان بوده با سندِ متصل، به او (امام علی) میرسانند، دلیل کافی برای تو است!» [۳۳]
شمس تبریزی (قرن شش و هفت هق)
او در مقالاتِ خود گوید: «سخن سقراط و بقراط و اخوان الصفا و یونانیان، در حضورِ محمد و آل محمد و فرزندان جان و دلِ محمد – نه فرزندانِ آب و گِل – که گوید؟[۳۴]
محی الدین عربی (قرن شش و هفت هق)
او سلمان را به جهتِ انتسابش به پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) مُطهَّر و پاک شده میداند و آنگاه میگوید وقتی مُنتسب به آنان پاک شدهاند پس خودِ آنان هم پاک شده بلکه عینِ پاکی و طهارت هستند. [۳۵]
ابنعربی فضایلِ مهدی (عج) را مینویسد: او فرزندِ فاطمه (س) و حسین (ع) است، عدالت را در بین مردم برپا میکند، عمومِ مردم بیش از خواص، از حکومتِ او خوشحال میشوند. دشمنانِ او، عالمانِ اهل اجتهادند؛ چرا که آرایِ خود را ناسازگاز با احکامِ او مییابند. [۳۶]
نوه ابن جوزی (قرن هفتم هق)
او کتاب تذکرة الخواص را درباره چهارده معصوم (ع) مینویسد. او حتی خطبه شقشقیه را نیز نقل میکند[۳۷] و بعد از پرداختن به امام دوازدهم (ع) فهرست بلندی از کسانی را برمیشمرد که عمری طولانی داشتهاند. او این حدیثِ پیامبر (ص) را نقل میکند که علی (ع) و شیعیانِ او رستگارانِ روز قیامتند. [۳۸]
قراقویونلو (قرن هشت و نه )
میشل موازی در کتاب پیدایش دولت صفویه نقل میکند که در بعضی از سکههای جهانشاهِ قراقویونلو (قرن پانزده میلادی) عبارت شیعی «علی ولی الله» آمده ولی تقریباً اسم خلفای راشدین هم در پشت سکهها دیده میشود.» او در ادامه میگوید: «در روزگار سلسلههای پس از ایلخانان علایمی وجود دارد که تشیع یکی از قوالب مورد توجه اسلام بوده است. این علائم از تعظیم و احترام ساده نسبت به اهلبیت پیامبر (ص) گرفته تا «رفض» آشکار و نظریات افراطی کشیده شده بود. [۳۹]
عبدالرحمن جامی (قرن ۹ هق)
این شاعر و عارف، با این که از اهل سنت و در طریقت در گروه نقشبندی شمرده شده است، در کتاب شواهد النبوة به ذکر مناقب دوازده امام پرداخته و از آنان با عنوانِ امام، سخن گفته است. از جمله اشعار او در محبت به اهلبیت (ع) :
دوستدار رسول و آل ویم
دشمن خصم بد خصال ویم
جوهر من ز کان ایشان است
رخت من از دکان ایشان است
همچو سلمان شدم ز اهل البیت
گشت روشن چراغ من زان زیت
انا مولی لهم و مولی القوم
کان منهم و لا أخاف اللوم[۴۰]
سلطان حسین بایقرا (قرن ۹ هق)
او از حاکمان تیموری است و علاقه خاصی به دوازدهامام (ع) داشت تاجاییکه میخواست به نام دوازده امام (ع) خطبه بخواند که برخی او را از این کار منع کردند. [۴۱]
فضل بن روزبهان خُنجی (قرن نهم و دهم هق)
این عالمِ اهل سنت، کتابی با عنوانِ «وَسیلَةُ الْخادِم إلَی الْمَخْدوم» در شرح چهارده معصوم (ع) نوشته است. او در خطبه کتاب مینویسد:
«محامد ارباب فهم و ادراك، سزاوار مبدع الافلاك كه از اوج سماك تا مركز خاك، چهارده طبقه خلق بديع در ولاى چهارده معصوم پاك آفريده و بر صفحه اين دوازده برج سپهر مقرنس، به مهر دوازده امام مقدّس رقم هستى كشيده بر قامت فلك اطلس خلعت نيلوفرى از خزانه «عطاى» پنج آل عبا دوخته و چراغ عالم افروز ماه و خور را از نور دو سيّد و سرور و دو بهتر و مهتر برافروخته.»[۴۲]
در مقدمه کتاب به غصهها و مشکلاتِ زمانِ خویش اشارهای میکند و برای رفعِ آن استعانت به چهاره معصوم (ع) را راه چاره مییابد و میگوید که این کار مورد اتفاقِ اولین و آخرین است. [۴۳]
۴- ولایت باطنی
الف) مبحث امامت، شاخهای دیگر دارد که از آن با عناوینی همچون امامت یا ولایتِ باطنی یاد میکنند. امام خمینی در اینباره میگوید:
«آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی است که آن امامت است … امام به معنای حکومت نیست، آن یک امام دیگری است و آن مسئله دیگری است. آن مسئله، مسئلهای است که اگر او را کسی قبول نداشته باشد اگر آن ولایت کلی را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حکومت است.»[۴۴] علاوه بر این علامه محمدحسین طهرانی سالک را نیازمندِ استاد خاص میداند که همیشه همراهِ او باشد و این همراهی همیشگی، همان حقیقت و باطنی امام است.[۴۵]
ب) این شاخه از امامت مورد قبول بسیاری از اهل سنت قرار گرفته است.
علامه حلی میگوید همه صوفیه و اهل اشارات، خرقه خود را منتسب به امام علی (ع) میکنند. [۴۶]
علامه طباطبایی میگوید: «عدهاى در قرن دوم هجرى از همان اكثريت، به مجاهدتهاى باطنى و تصفيه نفس تمايل نموده در خط سير و سلوك افتادند و جمعى ديگر، از عامه مردم به ارادت آنها برخاستند و با اينكه در همان اوايل ظهور، تا مدتى مبتلا به كشمكشهاى شديدى بودند و در اين راه هرگونه فشار را از قبيل قتل و حبس و شكنجه و تبعيد متحمل مىشدند ولى بالاخره از مقاومت دست برنداشته پس از دو سه قرن، در تمام بلاد اسلامى ريشه دوانيده و جمعيتهاى انبوه دهشتآورى را به وجود آوردند.
يكى از بهترين شواهدى كه دلالت دارد بر اين كه ظهور اين طايفه از تعليم و تربيت ائمه شيعه سرچشمه مىگيرد، اين است كه همه اين طوايف (كه در حدود بيست و پنج سلسله كلى هستند و هر سلسله منشعب به سلسلههاى فرعى متعدد ديگرى است) به استثناى يك طايفه، سلسله طريقت و ارشاد خود را به پيشواى اول شيعه، منتسب مىسازند.» [۴۷]
ایشان گوشزد میکند که وجودِ برخی مفاسد و معایب، منافاتی با اصلِ انتسابِ آنان به اهلبیت (ع) ندارد. ایشان در ادامه شواهدی بیان میکند تا نشان دهد که نمیتوان این انتساب به اهلبیت (ع) را تکذیب کرد. [۴۸]
۵- از تشیع وحدتبخش تا تأکید بزرگان بر تمرکز بر مرجعیّتِ علمی به جایِ تمرکز برخلافت
تحلیلِ برخی از بزرگان درباره امامت، مشخص میکند شکاف و تفرقه ایجاد شده میان مسلمانان در دنیای امروز، موجّه و معقول نیست و مطمئناً عواملی خارج از باورهایِ دینی، در ایجادِ جدایی نقش ایفا کردهاند. در بندهای زیر با نمونههایی از عالمانِ شیعه آشنا میشویم که در تشیّعِ خود، توجه به مرجعیّتِ علمیِ اهلبیت (ع) را در اولویّت قرار میدهند:
محمدصالح حائری (سمنانی)
ایشان در معرفیِ اهل سنت، صحیح بودنِ خلافت بر مردم توسطِ غیر امامانِ منصوص را ملاک اهل سنت بیان میکند و در ادامه گوشزد میکند که این ملاک منافاتی با پذیرشِ امامتِ آسمانی و منصوصِ امامان (ع) ندارد.
در ادامه ایشان خبر از رضایتِ امام (ع) نسبت به خلافتِ خلفایِ اولیه میدهد به این معنا که حال که خلافتِ امام علی (ع)، به دلایلی از جمله مصلحت نبودن و ترس از وقوعِ فتنه اتفاق نیفتاد، فرد دیگری اداره جامعه مسلمین را به عهده بگیرد تا جامعه مسلمین از تشتّت و ازهمپاشیدگی در امان باشد، بهویژه که در احادیث داریم که اقدامِ امام برای بهدستگرفتنِ خلافت در صورتی است که مردم سراغ او بیایند و با او بیعت کنند و این کار درباره امامان اتفاق نیفتاد.
ایشان ملاک شیعه را اعتقاد به امامت منصوصِ امام علی (ع) و یازده فرزندِ او میداند و یادآور میشود که این باور به معنایِ باطل دانستنِ خلافتِ کسی نیست که اقدام به اقامه عدل و مصالح مسلمانان بکند؛ زیرا عدم تحققِ خلافت برای امامان (ع) با رضایتِ آنان برای خلافتِ دیگران قابل جمع است. [۴۹]
احادیث زیادی حاکی از همراهیِ امام علی (ع) با خلفایِ سهگانه و نیز همراهیِ دیگر امامان (ع) با خلفایِ وقت، در منابعِ شیعی وجود دارد. [۵۰]
محمدحسین طباطبایی
ایشان امامت را دارایِ دو جهت مهمِ «مرجعیّتِ مطمئنِ علمی» و «رهبریِ جامعه» و مسئله اول را دارای اولویّت و اهمیت دانسته است. طباطبایی در ادامه رهبری را به ظاهر و باطن تعمیم داده است. [۵۱]
محمدباقر صدر
در نگاه شهید صدر امامت اهلبیت (ع) به دو مقام بازگشت میکند: اولی مرجعیّتِ فکریِ مسلمانان و دومی رهبریِ جامعه. احادیثِ زیادی از پیامبر (ص) به این دو مقامِ امام پرداخته است، لکن سندِ اصلی درباره جایگاهِ مرجعیّتِ فکری، حدیث ثقلین است که کتاب و عترتِ پیامبر (ص) به عنوانِ دو منبع گرانبها، معرفی میکند و سندِ اصلی درباره جایگاهِ رهبریِ جامعه، حدیث غدیر است.
ایشان تصریح میکند که مسلمانان به نصوصِ پیامبر (ص) ایمان دارند در عین حال جایگاه رهبریِ جامعه برای امامان (ع) که مربوط به زمانِ حیاتِ امامان (ع) بود، با موانعی روبهرو شد و تحقق نیافت، اما نکته مهم آن است که فرصتِ تحققِ جایگاهِ مرجعیّتِ فکری در همه زمانها وجود دارد و مسلمانان همیشه به رجوع به اهلبیت (ع) نیازمندند. [۵۲]
مرتضی مطهری
استاد مطهری برای امامت سه مرتبه و درجه معتقد است:
• پیامبر (ص) امام علی (ع) را به عنوان خلیفه بعد از خودش نصب کرده است.
• پیامبر (ص) علم ویژه و خاصی در اختیار امام علی (ع) قرار داده تا بعد از خودش، مرجعی علمیِ معصوم بر مسلمانان باشد.
• امام دارای ولایت باطنی است و هیچ زمانی خالی از حجت الهی نیست و امامان (ع) حتی بعد از ترک دنیا بر این عالم اشراف دارند. این قسم، مشترک میان تصوف و شیعه است .
استاد مطهری معتقد است که اگر تنها درجه اول مطرح بود نیازی به اینکه امامت از اصول باشد، نبود و میتوانست مانندِ نماز از فروع دین محسوب شود.
استاد بعد از تبیین این سه درجه با اشاره به محدود بودنِ زمانِ خلافت توسطِ دوازده امام (ع)، اهمیّتِ این درجه را کمتر از دو درجه بعدی میداند و معتقد است که تمرکز بر درجه اول اشتباه بزرگی است. [۵۳]
ایشان از استاد خود، آیتالله بروجردی هم نقل میکند که مبحث خلافت مربوط به گذشته است و امروز نه علی (ع) هست نه ابوبکر و آنچه امروزه به درد میخورد مطرح شدنِ مرجعیّتِ علمیِ اهلبیت (ع) است و اینکه بعد از پیامبر (ص) سخن چه کسی حجت است؟ [۵۴]
واعظ زاده و نقل از آخوند خراسانی، سید یزدی، میرزای شیرازی، آیتالله بروجردی و امام خمینی
مرحوم واعظ زاده ضمن تأکید بر اولویت دادن بر مرجعیّتِ فکریِ اهلبیت (ع)، از آیتالله بروجردی نیز این نکته را نقل میکند که امروزه خلافت مطرح نیست تا بر سرِ آن دعوا کنیم.[۵۵] ایشان علاوه بر این ناراحتی آیتالله بروجردی از سقوطِ خلافت عثمانی را نقل میکند. با این بیان که اگر خلافت عثمانی سقوط نمیکرد، کشور اسرائیل شکل نمیگرفت. وی همین نظر را از سید یزدی (صاحب عروة الوثقی) استنباط میکند. [۵۶] واعظ زاده میگوید که میرزایِ شیرازی برخوردِ خیلی محترمانه با خلافت عثمانی داشت و آخوند خراسانی در نامه خود به سلطان عبدالحمید، تعبیر «انتَ خلیفتُنا» بهکار برده است. علاوه بر این ایشان از تغییرِ نظرِ امام خمینی و اولویّت دادن به مرجعیّتِ علمی بهجایِ مسئلهِ خلافت، خبر میدهد. [۵۷]
نگارنده پذیرای نقدهایِ ناصحانه است. امید که با تعریفِ برگرفته از قران و اهلبیت (ع) از تشیع، گامی در راه وحدت امتِ اسلامی برداریم.
برای دریافت ارجاعات متن به منبع اصلی مراجعه فرمایید.

به قلم: حجتالاسلام والمسلمین مرتضی علیزاده نجار (پژوهشگر و استاد کلام اسلامی و امامت)
۵. شگفتانه دیگر این نوشتار گزارشاتی ناقص از محبت اهل بیت و اعتقاد به مرجعیت علمی یا ولایت باطنی اهل بیت در بین برخی سران اهل سنت، و شگفتانه تر سرگشتگی نویسنده در کبرای استدلال و خروجی گیری و تحلیل این گزارشات است، به راستی غرض نویسنده از این گزارشات چیست؟
آیا غرض این است همه اهل سنت یا دستکم نامبردگان محب اهل بیت هستند، و هر کس محب اهل بیت باشد داخل در تشیع است؟!
اینکه مصادیق یاد شده از علمای اهل سنت همگی محب اهل بیت بودهاند، اول الکلام!
و اینکه هر کس محبت اهل بیت داشته باشد لزوما شیعه است مصادره به مطلوب؛ “قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین”. بگذریم که چند حدیث یاد شده در معنای شیعه نیز چنانکه گذشت کارساز نیفتاد و محملی دیگر دارد.
یا اینکه غرض این است که صرف محبت و پذیرش مرجعیت علمی و ولایت باطنی در نفی اختلاف و ایجاد وحدت کافی است؟ در این صورت باید معنا شود که مراد از وحدت چیست؟ آیا با یک اشتراک و صدها اختلاف وحدت حاصل میشود؟!
اولا: گزارشات یاد شده از محبت اهل بیت در بین اعلام اهل سنت بسیار ناقص و ناروا است؛
آیا تشکیل مذاهب اربعه در مقابل مکتب اهل بیت یا نپذیرفتن مسلک ایشان و فتوا بر خلاف آن علی رغم تاکید پیامبر در حدیث متواتر ثقلین، سفینه، امان و… با محبت سازگار است؟!
ثانیا: گویا نویسنده محترم بیخبرند که در منابع معتبر شیعه از جمله کافی شریف حدیث صحیح السندی موجود است که ابوحنیفه به دلیل مخالفت با امیرالمومنین علی علیه السلام مورد لعن قرار گرفته است؛ چنانکه فرمود: “لعن اللّه أباحنيفة كان يقول قال عليّ وقلت…”
وی در منابع سنی نیز به صراحت از مخالفان و دشمنان علی بن ابی طالب شمرده شده است تا جایی که محمد بن نصر مروزی در این باره کتابی نوشته است؛ تقی الدین سبکی در طبقات الشافعیه چنین خبر میدهد که: “صنف کتابا فی ما خالف فیه أبوحنیفه علیا وعبد الله رضي الله عنهما”.
ایشان حتما نمیدانند که احمد بن حنبل گاهی بغض و عداوت خود نسبت به امیرالمومنین را آشکار نموده و فردی ناصبی و کینه توز به نام حریز بن عثمان را توثیق میکند، تا جایی که صدای اعتراض خطیب بغدادی بلند شد؛ اخطب خوارزم مینويسد:”ان الخطیب قد طعن في أحمد أكثر من هذا، فقال: قد وثق أحمد بن حنبل حريز بن عثمان فقال هو ثقة ثقة ثقة، وحريز كان يبغض أميرالمؤمنين عليا…”
احمد بن حنبل همان کسی است که جنگ امیرالمومنین بر ضد معاویه در صفین را نیز فتنه و ناحق دانسته است.
ایشان حتما خبر ندارد که مالک بن انس در زمره خوارج شمرده شده و وی نیز همچون احمد به جنگ امیرالمومنین با معاویه خرده گرفته است.
ایشان هر چه تلاش کند تا شافعی را به صرف اظهار محبت به اهل بیت شیعه بداند، با پاسخ کوبنده علمای اهل سنت روبرو خواهد شد، چنانکه ذهبی مینویسد: “من زعم أن الشافعي يتشيع، فهو مفتر لايدري ما یقول، لو کان شیعیا وحاشاه من ذلك…”
ایشان حتما خبر ندارد که فخر رازی نه تنها حدیث متواتر غدیر را از بن نپذیرفته بلکه با شگفتی تمام حضور امیرالمومنین در روز غدیر را انکار نموده و با این انکار روی نواصبی چون ابن تیمیه را نیز سفید کرده است.
یا نمیداند که عطار نیشابوری ناجوانمردانه غصب فدک و ظلم خلیفه به اهل بیت پیامبر را شفقت خلیفه دانسته و بی مهابا توجیه میکند که:
“بی شک این نادادن اینجا دین بود
در فدک صدیق را هم این بود”
ایشان حتما از جسارتهای ابن عربی به شیعه خبر ندارد که به صرف چند اظهار محبت ظاهری، وی را در تشیع وحدت بخش داخل کرده است؛ تنها یک نمونهاش در عبارت “اکثر ما ظهر ذلك في الشیعة ولا سیما الامامیة منهم، قد خلت علیهم شیاطین الجن…” پیداست.
یا نمیداند که این مرید با اخلاص شیخین نمیتواند همزمان مرید اهل بیت علیهم السلام نيز باشد.
عناد و ستیزه جویی فضل بن روزبهان با شیعه نیز بر اهل تحقیق پوشیده نیست، وی مسیر خود را از تشیع جدا میداند و معتقد است “الشیعة ليس لهم كتاب ولا رواية ولا علماء مجتهدون مستخرجون للأخبار…” شما میخواهید او را به زور شیعه بنامید؟!
و هکذا دیگر علمایشان که بیش از این مجال برای شرح پرونده آنها نیست.
باری چه بگوییم درباره آنکه گفت: “ان الغاية من الخلافة هي اصلاح الأمة وهدايتها وخلافة المرتضى لم تتحقق هذه الغاية”
يا کسی از ایشان که گفت: ” ان من اعظم الورع ترك المقاتلات بين المسلمين بخلاف المرتضى”!
يا آنکس که درباره شهید مظلوم کربلا گفت: “قتل بسیف جده”!
يا آنکه با مولود اين ایام صاحب مذهب جعفری به قدری کینه داشت که گفت :في نفسي منه شيء”!
یا کسی که به امام رضا نسبت داد: “يروي عن أبيه العجائب”!
يا آنكه درباره امام عسكری گفت: “ليس بشيء”!
آیا خبر دارید چه تعداد از نواصب و دشمنان اهل بیت توسط عالمان بزرگ اهل سنت توثیق شدهاند؟ خوب است به کتاب شریف الغدیر ذیل عنوان “مشکلة الثقة والثقات” مراجعه شود.
علاوه بر این از عناوینی همچون: “فرية الرافضة يهود هذه الأمة” چه میدانید؟ از “محنة الرافضة محنة اليهود” چه خبر دارید؟ از “الروافض لیسوا من المسلمین” چه اطلاعی دارید؟ پیشنهاد میکنم به همان اثر یاد شده ذیل عنوان “نقد واصلاح حول الکتب المزورة” باری دیگر مراجعه شود.
ثالثا: اگر بپذیریم که جمعی از علمای اهل سنت فضائل اهل بیت را گزارش نمودهاند یا به ایشان محبت ورزیدهاند، چه حاصلای از آن گرفته میشود؟ آیا باید بگوییم صرف محبت بدون ولایت کافی است و وحدت ساز؟! و همه را زیر بیرق تشیع تعریف کنیم؟!
پس آیات و احادیث دال بر ولایت و وجوب اطاعت را چه کنیم؟! أ نؤمن ببعض ونكفر ببعض؟!
مودت و محبتی که قرآن بدان دستور داده چیزی جز وجوب اطاعت نیست؛ خوب است به تفسیر علامه حلی و دیگر علمداران مذهب در ذیل آیه مودت مراجعه ای شود تا معنای مودت نیز روشن گردد، چه اینکه فرمودهاند “وجوب المودة يستلزم وجوب الطاعة” از این رو نمیتوان هر محبی را شیعه خواند، حتی به معنایی که نویسنده کوشیده است اثبات کند.
۶. تحلیلی که از برخی بزرگان درباره امامت ارائه شده نیز نمیتواند برای توسعه در معنای تشیع کمکی نماید.
صرف نظر از برداشت نادرست از این گفتارها، باید توجه داشت که هیچکدام از این سخنان تعریف تشیع را تغییر ندادهاند و منکران خلافت بلافصل را به شرط محبت اهل بیت داخل در تشیع ندانستهاند، حتی در صدد عبور از تشیع کلامی به تشیع وحدت بخشی که نویسنده ادعا کرده نیز نبوده اند. هرچند این سخنان در جای خود نیازمند تحلیل است.
۷. مقاله یاد شده چه در صغری (محبت اهل بیت در بین صاحبان مذاهب اربعه و علمای بزرگ اهل سنت)، و چه در کبری (تعریف تشیع به محبت اهل بیت) ناتمام است.
سخن خاتمهی اینکه وحدت و تقریب از مسئلهات پیچیده جهان اسلام، و دارای ابعاد گوناگون معرفتی، سیاسی و اجتماعی است که همواره در طول تاریخ با بحرانهای گوناگونی روبرو بوده است، طبعا نگاهی ساده و بسیط به یک مسئله و معضلی پیچیده، راهکاری ساده نیز خواهد داشت، قرنهاست که این راهکارهای ساده انگارانه عرضه میشود و نه تنها کمکی به حل مشکل نکرده است، بلکه خود مشکلی تازه آفریده و چه بسا حقایق دینی و تاریخی و اعتقادی را به حراج میگذارد.
پیشنهاد میشود برای آشنایی با این پیچیدگیها و ابعاد مساله به کتاب “گفتمان امامت الگویی معرفتی در تقریب و وحدت” که در همین راستا نگاشته شده مراجعه شود تا شاید پارهای از ابهامات برطرف گردد.
این پرونده با هدف آشنایی مخاطبان با دو تقریر متفاوت از مسئله در دسترس قرار گرفته است. مطالعه متن دقیق هر دو دیدگاه میتواند زمینهای برای ارزیابی دقیقتر مسئله فراهم کند.
نوشته مرزهای تشیع کجاست؟ باور به خلافت بلافصل یا صرف محبت اهلبیت علیهم السلام؟ اولین بار در بنیاد بین المللی امامت. پدیدار شد.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با مرزهای تشیع کجاست؟ باور به خلافت بلافصل یا صرف محبت اهلبیت علیهم السلام؟ بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره امام در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: ایرانی